تبليغاتX
>> حاضر غایب
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای/من در میان جمع و دلم جای دیگریست

پسرک ما سه روز پیش یکسالش شد. نمی دانم اگر او نبود چه می شد؟ همچنان ز منجنیق فلک تیر فتنه می بارد. با نسیم صحبت می کردم؛ او هم با این حرف من موافق بود که داستان زندگی ما می تواند دستمایه نوشتن یک رمان طنز بشود. زندگی در کشوری جهان سومی٬ طنزهای تلخ فراوانی دارد. شاید نسیم همت کرد و نوشت.  

کارن یک ساله شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 10:28 AM  توسط حاضر غایب  | 

من موافق عبارت سینمای معناگرا نیستم، چنان که موافق عبارت سینمای پیام محور هم نیستم. اما این بدین معنی نیست که موافق شعار سینما برای سینما باشم. سینما برای سینما، بهترین نمونه هایش در فیلم های unrated  و گیشه پسند نمود می یابد. فیلم هایی صرفا سرگرم کننده و بس. اما سینمای کیشلوفسکی، سینمایی است که بعد از دیدن فیلم هایش، همان آدم قبل از دیدن فیلم نخواهی بود. سینمای او را هر کس می تواند ذیل عنوانی بگنجاند، معنا گرا یا پیام محور اما بنظرم نامی جز موثر برازنده سینمای او نیست. فیلم کیشلوفسکی تاثیر گذار است. تو را دگرگون می کند  و حتی گاهی وقتها زیر و زبر. متاسفانه او زیاد زنده نماند تا دنیای مدرن بی بهره از انسانیت، کمی با فیلم هایش نفسی تازه کند. کیشلوفسکی پیامبر انسانیت بود در میان سینماگران. انسان در فیلم های کیشلوفسکی بما هو انسان نه در معنای فراتری چون یک قدیس  و نه در معنای فروتری چون حیوان نشان داده می شود. انسان امروز، دغدغه او بود و بنظرم با وجود فیلم هایش هنوز هم هست.

سه گانه معروف او را برخی، یک اتفاق در سینمای مدرن می دانند. فیلم هایی با مضامین انسانی و صحنه هایی فراموش نشدنی . می توانی دهها بار فیلم های او را ببینی و هر بار به کشف نکته ای تازه نائل شوی. سه گانه، شاهکار فیلمسازی کیشلوفسکی، بیش از همه رخ نموده است و آبی در این میان جایگاه ویژه ای دارد. اگر کسی بخواهد از تلفیق موفق و درخشان سینما و موسیقی، مثالی بیاورد بی گمان، آبی جزء سه انتخاب اول خواهد بود. گذشته از فیلمنامه که خود به زندگی یک موسیقیدان و همسرش می پردازد، صحنه ها چنان با موسیقی چفت و بست شده اند که تصور صحنه ای بدون موسیقی مربوط به آن متصور نیست. شاهکار کیشلوفسکیِ سینماگر را شاهکارِ پرایزنر موسیقی دان، جلوه ای دیگر داده است. برخی از علاقمندان پرایزنر او را معادل موسیقی و موسیقی را معادل پرایزنر می دانند. روح تو با دیدن فیلم های کیشلوفسکی و شنیدن موسیقی پرایزنر که براستی جزء نوادر موسیقی است، در آسمانها سیر می کند. در این سیر اما همواره پایت بر زمین می ماند. چون سینمای کیشلوفسکی روایت انسان است. انسانی مانند من و تو با همه مشکلاتی که احاطه اش کرده است. سه گانه اگرچه در آبی به اوج می رسد اما دیدن سفید و قرمز به مانند چیدن قطعات پازلی که کیشلوفسکی با استادی تمام آن را طراحی کرده، تصویر کاملی در اختیارت می گذارد. دیدن سه گانه کیشلوفسکی را نه یکبار بلکه چندین بار توصیه می کنم. من از سفید شروع کردم  و به قرمز رسیدم. اما گمان نمی کنم که ترتیب خاص دیدن فیلم ها تفاوتی در برداشت از آنها داشته باشد. در حین دیدن سه گانه، شما با تکرار صحنه های دو فیلم دیگر، به نبوغ کیشلوفسکی پی خواهید برد. امیدوارم بتوانم در پست های بعدی درباره ده فرمان کیشلوفسکی هم بنویسم. ده فرمانی که شاید زمینه ساخت سه گانه را فراهم آورد. ده فیلم معرکه یک ساعته از زندگی آدمهای امروز.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 7:45 PM  توسط حاضر غایب  | 

سه چهار روز پیش، خانم منصوری، مدیر بخش عضویت کتابخانه ملی با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت علاقمند است به دلیل مطلب کتابخانه ملی یا قرائت خانه ملی، جلسه ای با من داشته باشد. شاید بتواند از کتابخانه دفاع کند. من دعوت ایشان را پذیرفتم و جلسه ای تقریبا یک ساعته با هم داشتیم. وی نکات جالبی را با من در میان گذاشت که من خلاصه ای از آنها را از باب رعایت انصاف به نقل مضمون اینجا می آورم:

1-      ایشان با آوردن مقدمه ای در باب شماره گذاری کنگره و دیویی گفتند برخی از کتاب های ساختمان های 30 تیر (محل سابق کتابخانه) با شماره دیویی و برخی با شماره کنگره ثبت شده بود. ما تلاش کردیم تا همه شماره ها به کنگره تبدیل شود. این یکی از دلایل اصلی تاخیر در چیدمان کتاب ها بوده است. همچنین هیچ کتابداری به مراجعین دروغ نگفته است. چون تشخیص محل نگه داری کتاب ها با استفاده از شماره کتاب میسر نمی بوده به همین دلیل کتابدار پس از جستجوی مخازن طبقه علوم انسانی در همان طبقه، اظهار می کرده است کتاب ها چیده نشده-اگرچه ایشان قبول داشت که بهتر بود از این عبارت استفاده می شد: کتاب های شما در این طبقه موجود نیست.

2-      دستگاه ریل کتاب بنا به گفته خانم منصوری از سوی سازنده آلمانی بدرستی ساپورت نمی شود و تعمیر آن بطول می انجامد. ایشان همچنین گفتند: در زمان شروع بکار کتابخانه در محل جدید، تست های لازم از دستگاه به عمل آمده بود اما با توجه به حجم بالای درخواست کتاب از سوی مراجعین، دستگاه با مشکل مواجه شد. ایشان در نکته ای جالب گفتند، بیشترین درخواست که موجب بروز مشکل در دستگاه شده ، برای کتاب های تست کنکور بوده است ! نکته جالب دیگر آن است که زمان تقریبی آوردن کتاب از طبقات منفی 3 و منفی 2 برای کتاب های علوم انسانی با استفاده از ریل 13 دقیقه است !

3-      ایشان ضمن اشاره به جمع آوری کتاب ها از قفسه های کناری گفتند. اصولا حجم عمده ای از آنها جزء کتاب های مرجع نبود و تنها در زمان خرابی دستگاه ریل برای استفاده مراجعین در این قفسه ها نگه داری می شد. نکته ای که بنظر من منطقی بود.

4-      همچنین ایشان از کسانی بود که از توجه به رده تحصیلاتی افراد و نوع استفاده از امکانات کتابخانه از سوی من ابراز خوشحالی و با من عمیقا همدلی کرد. ایشان گفتند محل کتابخانه دنج است، رستوران و کافی شاپ و نمازخانه دارد و با توجه به سیاست قدیم مسئولان ( از سال 84 به بعد) در امر پذیرش،  به محل تفرج دانشجویان  لیسانس مبدل شده است و براستی به نوعی قرائت خانه ملی تبدیل شده. او گفت می ترسد روزی بیاید که صندلی های بخش ایرانشناسی را برای استفاده دانشجویان بمنظور مطالعه کتاب های تست و جزوه های دانشگاهی به دیگر بخش ها منتقل کند و پژوهشگر در بخش ایرانشناسی روی موکت بنشیند و مطالعه کند!  

5-      ایشان گفت اکنون امکان استفاده از کلیه کتاب های دارای شماره کنگره و هلدینگ برای مراجعین حتی از مخازن بسته فراهم است.

بعد از این جلسه من به پای کامپیوتر های بخش امانت رفتم. این اعلانیه بالای کامپیوتر ها خودنمایی می کرد:امانت کتاب از مخازن بسته فقط تا ساعت 3 بعداز ظهر امکانپذیر است. من کتاب روزشمار تحولات ایران در عصر قاجاریه را جستجو کردم. همان کتابی که قبلا در مخازن بسته بود و امکان امانت آن فراهم نبود. این بار نیز امانت داده نمی شد ! به خانه برگشتم.   

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:48 PM  توسط حاضر غایب  | 

حتما تا کنون به عنوان مورخ یا حتی غیر مورخ به روایت های مختلف از یک واقعه تاریخی برخورده اید. روایت هایی که گاه چنان ضد و نقیض می نمایانند که گویی دو واقعه متفاوت را گزارش می کنند. هر کدام از راویان نیز، اسناد  و کد های خاصی را برای اثبات حقیقی بودن روایت خود ارائه می کنند. اگر در مقام یک خواننده یا مخاطب، روایت های هر یک را جداگانه بخوانی، تو را قانع خواهند کرد. حال سوال اینجاست که در این موارد چه باید کرد؟ کدام روایت واجد حقیقت است؟ یا بهتر است بگویم کدام روایت نزدیکترین شباهت را به واقعیت واقعه دارد؟ آیا اصولا می توان چنین سوالی را مطرح کرد؟ اگر می شود، چگونه به پاسخ آن خواهیم رسید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 8:0 PM  توسط حاضر غایب  | 

دیروز، بعد از دو سال تلاش و تامل، نسیم توانست از پایان نامه اش دفاع کند ونمره خوبی گرفت. دیروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود. من دو سال از نزدیک شاهد تلاش های بی وقفه نسیم برای سامان دادن پایان نامه بودم. او شب و روز  و به رغم همه مشکلاتی که پیش آمد و نیز مسئولیت مادری، کار پایان نامه را به سرانجام رساند. من به عنوان دانشجوی تاریخ و نه به عنوان همسر نسیم، می توانم با قاطعیت بگویم که پایان نامه او، یکی از بهترین پایان نامه های تاریخ در حوزه مطالعات صفویه در چند سال اخیر بوده است. شکل کار و محتوا تناسب داشت و قلم کم نظیر نسیم، همه چیز را بصورتی عالی سامان داده بود. من حرف های زیادی درباره جلسه پایان نامه نسیم داشتم که بنویسم. اما چه کنم که ملاحظات دست و بالم را بسته است. او در لایحه دفاعیه اش٬ جمله ای گفت که بس به دلم نشست: این پایان نامه٬ پایان کار نیست٬ بلکه آغاز یک راه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:29 PM  توسط حاضر غایب  | 

گاهی دلتنگ که می شوم٬ شاملو می خوانم یا اخوان. این بار به سراغ شاملو رفتم.

در نيست

 

 

راه نيست

 

شب نيست

 

 

ماه نيست

 

نه روز و

 

 

نه آفتاب،

 

ما

 

 

بيرون ِ زمان

 

 

ايستاده‌ايم

با دشنه‌ی تلخي
در گُرده‌های ِمان.

 

هيچ‌کس

 

 

با هيچ‌کس

 

 

سخن نمي‌گويد

 

که خاموشي

 

 

به هزار زبان

 

 

در سخن است.

 

در مرده‌گان ِ خويش

 

 

نظر مي‌بنديم

 

 

با طرح ِ خنده‌يي،

و نوبت ِ خود را انتظار مي‌کشيم
بي‌هيچ
خنده‌يي!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 0:15 AM  توسط حاضر غایب  | 

ارزش اسناد در پژوهش های تاریخی معاصر، بر هیچکس پوشیده نیست. خدا را شکر، این روزها مراکز متعدد اسنادی وجود دارد که می تواند نیاز پژوهشگران را در حوزه های مختلف تاریخ معاصر ایران برطرف نماید. یکی از مراکز اسنادی که اسناد ارزشمندی را بالغ بر 8 میلیون برگ در دل خود جای داده ، مرکز اسناد مجلس است که این روزها، دانشجویان پرشماری در قالب یک پروژه میان مدت در حال فهرست نویسی اسناد آن هستند. اسناد مجلس، از این روی اهمیت دارد که ابعاد مختلفی از زندگی اجتماعی در عصر قاجار و پهلوی را منعکس می کند زیرا بسیاری از اسناد، گذشته از اسناد تولید شده در مجلس، شامل نامه ها، شکایت نامه ها، عرض حال ها و ...از سوی مردم است  . بررسی تاریخ اجتماعی معاصر ایران بدون مراجعه به این مرکز قطعا ناقص خواهد ماند. بتازگی، مرکز اسناد مجلس، در اقدامی شایسته اقدام به انتشار فصل نامه ای با نام پیام بهارستان کرده است و قصد دارد از این طریق، اسناد آرشیوی مجلس را به پژوهشگران معرفی نماید. اولین  و دومین شماره این فصلنامه در یک مجلد قطور در زمستان امسال منتشر شده است. فصل نامه ای که بر خلاف انتظار من، وزن مقاله های ضعیف و متوسط آن بر مقالات قوی آن می چربد. بنظر نمی رسد، این فصلنامه در پی ارائه مقالات علمی بر اساس اسناد باشد، بلکه بیشتر بدنبال معرفی اسناد است. رسول جعفریان، صفویه پژوه پرکار و استاد دانشگاه تهران که اخیرا مسئولیت کتابخانه و مرکز اسناد مجلس به او واگذار شده است، سردبیری پیام بهارستان را بر عهده دارد و خودش بیش از شش مقاله در این فصلنامه دارد ! اکثریت دیگر نویسندگان نیز هرکدام به طور متوسط بیش از دو مقاله دارند که موضوع قابل توجه ای به شمار می رود. گذشته از دیدگاه های سیاسی جعفریان به عنوان اصولگرایی معتدل و نیز ملاحظات ملبس بودن وی که یکبار در امانت گرفتن نسخه ای خطی درباره نقطویان از کتابخانه مجلس برای شخص من نمود یافت، همت وی در استفاده از بودجه مجلس برای انجام کارهای پژوهشی قابل تحسین است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:36 AM  توسط حاضر غایب  | 

نگاهی هر چند اجمالی به فهرست کتاب های منتشره در موضوع ماهیت تاریخ (the nature of history) یا نظریه تاریخی (historical theory) در اروپا و آمریکا نشان می دهد، که این موضوعات از جمله مباحث مورد علاقه فیلسوفان و مورخان در وادی فرنگ است. اما در ایران خودمان  و در گروه های تاریخ، خبری نیست و اگر باشد بسیار اندک است و به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد. اخیرا کتابی با نام بنیادهای علم تاریخ که از سوی احمد گل محمدی ترجمه شده، منتشر و در اختیار علاقمندان به این موضوعات قرار گرفته است. اما چند نکته ای درباب این کتاب بنظرم رسید و خواستم که با شما به اشتراک بگذارم.

اول. کتاب نوشته مک کالا، استاد فلسفه دانشگاه لا تروب استرالیاست که به تجربه گرا بودن شهره است. وی پیش از این دو کتاب درباره ماهیت تاریخ منتشر کرده است که مطالبی شبیه کتاب فعلی وی دارد.

دوم. عنوان انتخابی مترجم محترم است، بنیادهای علم تاریخ. در حالی که عنوان نسخه اصل این است:The Logic of History به معنای منطق تاریخ. نمی دانم مترجم محترم از چه روی عنوان رسای نسخه اصل را تغییر داده است. اگرچه عنوان انتخابی منافاتی با محتوای کتاب ندارد، زیرا مک کالا تاریخ را در بینش تجربه گرای خویش، علم می پندارد، آن هم با موازینی نزدیک به علوم تجربی و نیز در این کتاب به مباحث اساسی  و مجادله آمیز پیرامون معرفت تاریخی می پردازد، اما بهتر بود، مترجم عنوان را تغییر نمی داد و زیر عنوان نسخه اصل را هم که این است: putting postmodernism in perspective به فارسی ترجمه می کرد زیرا هم عنوان اصلی  و هم زیرعنوان، ناظر به مسئله ای است که در پائین به آن اشاره می کنم.

سوم. مک کالا به عنوان یکی از مخالفان سرسخت رویکردهای پست مدرنیسم در تاریخ، این کتاب را در پاسخ به کسانی چون جنکینز و وایت و انکراسمیت تالیف کرده است. از همین روی در نکته پیشین، اصرار داشتم تا هم عنوان اصلی و هم زیر عنوان به همان صورتی که در نسخه اصل بوده، حفظ شود تا مشخص گردد که اصولا نویسنده هدفش از تالیف کتاب چه بوده است.

چهارم. گل محمدی را من با ترجمه بسیار روان و خوب ایران بین دو انقلاب و مقدمه ای بر فلسفه تاریخ استنفورد می شناسم. مترجمی دقیق و علاقمند. این از اقبال من بود که اصل کتاب مک کالا را در اختیار داشتم و توانستم متن ترجمه را با متن اصلی بصورت گذرا و در بخش های مختلف، مقابله کنم و می توانم بار دیگر ترجمه دقیق گل محمدی را تحسین کنم. او در ترجمه کتاب، زحمت های فراوانی را متقبل شده، زیرا مجبور شده است برای اصطلاحات فراوانی که نویسنده بکار برده است، معادل های مناسب فارسی بیابد و یا حتی دست به معادل سازی بزند.

پنجم.چه خوب بود که امثال آقای گل محمدی، قبل از ترجمه این کتاب که در واقع پاسخی به پست مدرنیست های تاریخی است، کتاب هایی از پست مدرنیست ها را ترجمه می کردند تا خواننده، با اشراف بر آن مطالب، بتواند فهم و خوانش درستی از کتاب مک کالا داشته باشد. بنظرم ترجمه کتاب مک کالا کاری است که من آن را «ترجمه خارج از بافت» می نامم. یعنی شما یک کتاب را که نویسنده اش در یک سوی ماجرای جدل آمیز در مقابل پست مدرنیست ها قرار دارد، برداشته اید و بدون توجه به بافت تولید کتاب، آن را به فارسی برگردانیده اید. نگاه پست مدرنیست ها در حوزه تاریخ چندان شناخته شده نیست و همانگونه که قبلا در اینجا نیز نوشته ام، تا کنون تنها کتاب بازاندیشی تاریخ جنکینز به فارسی ترجمه شده است. اگرچه نباید از تلاش حسینعلی نوذری در معرفی اندیشه های پست مدرن یاد نکرد. اما در زمینه ترجمه آثار پست مدرن تاریخی بسیار فقیر هستیم.           

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:31 PM  توسط حاضر غایب  | 

الف- سه سال پس از انتشار ترجمه کتاب بازاندیشی تاریخِ کیت جنکینز در ایران(1)، نسخه تازه ای از این کتاب با ترجمه حسینعلی نوذری راهی بازار نشر شده است(2) . گذشته از ترجمه دقیقتر نوذری نسبت به صادقیان، یکی از ویژگی های ترجمه تازه، مقدمه کوتاه اما ارزشمند نوذری بر کتاب و نیز ترجمه مصاحبه آلان مانسلو با جنکینز است. از وقتی با رویکردهای پست مدرنیستی در تاریخ آشنا شده ام(3) این موضوع به یکی از علایقم تبدیل شد و همواره نظریات و کتاب های متفکران پست مدرن تاریخی دنبال کرده ام. جنکینز، شاید رادیکال ترین نظریه پرداز پست مدرنِ تاریخ است که حتی همفکرانش مانند همین مانسلو، نظریات او را تاب نیاورده اند. جنکینز اگرچه فلسفه خوانده و کارهای تاریخی کرده است اما با افکار رادیکالش درباب تاریخ به غریبه ای میان مورخان تبدیل شده است. خودش در جایی درباره کتاب جنجالی اش، چرا تاریخ؟ (که امیدوارم به این زودی ها ترجمه نشود!) گفته است، من این نظریات را برای دانشجویان می نویسم و قصد ندارم افکار ضد تاریخی را در جامعه گسترش دهم. سخنی که به ناچار در مقابل مخالفانش بر زبان آورد تا مگر از فشار آنان بکاهد. اما کتاب های او تاثیر گذار بوده اند. از جمله همین بازاندیشی تاریخ که علیرغم حجم کوچکش، آنچنان با استقبال مواجه شد که در ردیف آثار کلاسیک انتشارات راتلج قرار گرفت. خواندن این کتاب، برای دانشجویان تاریخِ علاقمند به مباحث نظری تاریخ یکی از واجبات است... 

 1-       کتاب بازاندیشی تاریخ اولین بار با این مشخصات در ایران منتشر شد:  کیت جنکینز. بازاندیشی تاریخ، ترجمه ساغر صادقیان، نشر مرکز، تهران:1384
2-       ترجمه جدید با این مشخصات وارد بازار کتاب شده است: کیت جنکینز. بازاندیشی تاریخ، ترجمه حسینعلی نوذری، نشر آگه، تهران: 1387
3-       این آشنایی را مدیون استادم، دکتر سید هاشم آقاجری هستم.

ب-مطلب من درباره کتابخانه ملی در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد. می توانید اینجا بخوانیدش. 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:26 PM  توسط حاضر غایب  |