The Feminist History Reader (first printed 2006) edited by: Sue Morgan (Routledge:New York)
تاریخ نگاری زنان از اواخر دهه 70 میلادی مورد توجه تاریخ پژوهان قرار گرفته است. بروز جنبش زنان در اروپا و آمریکا و ظهور مفهوم جدیدی از زن، باعث گردید تا نگاه جدیدی به زنان صورت گیرد. نگاهی که دامنه آن بیش از همه عرصه تاریخنگاری را گرفت. جنبش زنان برای تائید شعارهای مساوی طلبانه خویش و در مبارزه با آنچه که خود می گویند- تاریخ مذکر یا مردانه- به مبانی تاریخی برای خلق گذشته ای مشترک از زنان تحت ستم مردان نیاز داشتند. نوعی تاریخ نگاری با محوریت زنان که قادر باشد، ابعاد مختلف توانایی زنان در عرصه تاریخ را عیان نماید و در عین حال نمودار ستم مردان به زنان در طول تاریخ باشد.
سریال یوسف، بهر حال به پایان رسید. من تنها قسمت های آغازین و قسمت های پایانی سریال را دیدم. اما گمان می کنم برای ارزیابی این سریال، همین مقدار هم کفایت می کند. سریال به شکلی تراژیک آغاز شد و به گونه ای کمدی به پایان رسید. انداختن یوسف به درون چاه و ظهور اردلان شجاع کاوه (که من نفهمیدم دقیقا چه کسی است) در چاه تا سکانس کشدار و حوصله سر بر رسیدن یعقوب به یوسف که همراه با افتادن غلو شده و کمدی چند باره یعقوب همراه بود از نقاط درخشان این سریال محسوب می شد . اگرچه نباید از درخشان ترین سکانس سریال، یعنی خواستگاری یوسف از زلیخا که حال آدم را بهم می زد به سادگی گذشت.
اما نگاهی به ماجرای یوسف در عهد عتیق و مقایسه آن با قصه یوسف در قرآن، برای شناخت روایتی که سلحشور از یوسف، به خورد بینندگان داد، لازم است. اصولا سلحشور برخلاف آنچه بنظر می رسد، تا اندازه بسیاری به روایت یوسف تورات وفادار است. این در حالی است که نباید از یاد برد که روایت قرآنی یوسف در واقع خلاصه شده داستان یوسف توراتی است و به جز دو سه تغییر جزئی، همان خط داستانی تورات را دنبال کرده است. داستان تورات، کامل تر و دارای جزئیات فراوان تری نسبت به داستان قرآن است؛ ضمن آنکه بن مایه های دراماتیک بیشتری دارد از همین روی، سلحشور برای ساخت سریالش، داستان تورات را محور کار قرار داده است و در جاهایی که داستان تورات، تفاوت هایی با روایت قرآنی دارد، داستان را به نفع روایت قرآنی تغییر داده است. درست است که استخوان بندی سریال بر مبنای داستان تورات استوار شده است اما سلحشور، پیرایه های های فراوانی را بدان بسته است؛ بصورتی که سریال، به ملغمه ای از اسرائیلیات، روایت قرآنی یوسف و آشفتگی های ذهنی سلحشور بدل شده است. اما در این مجال اندک، دو نکته درباب این سریال، قابل تامل است:
اول) رویکرد غالیانه و شگفت آور سلحشور به داستان یوسف است. رویکردی که در ضدیت با نص قرآن و تورات جز تحریف آشکار این دو کتاب مقدس نمی توان نام دیگری بر آن نهاد و پخش سکانس های حاوی این رویکرد در تلویزیون جمهوری اسلامی، شگفت آور تر می نمود. گفته های اردلان شجاع کاوه به یوسف نوجوان درباره اهمیت پنج تن آل عبا و سکانس پایانی سریال درباره توصیه یکی از فرشتگان مقرب به یوسف، درباره ظهور حضرت مهدی از جمله بخش هایی است که جز غلو –که همواره از سوی امامان معصوم و شخص پیامبر اسلام تخطئه شده است، چیز دیگری نیست. چگونه است که تحریف نص قرآنی و توراتی به نفع یک جریان خطرناک غالیانه شیعی در این سریال دولتی با هیچ واکنشی روبرو نمی شود اما از آن سو حکومت با دیگر نگره های غالیانه به شدیدترین وجهی برخورد می کند؟ (برای اطلاع از تاریخ اندیشه های غالیانه در شیعه نک به: مکتب در فرایند تکامل،سید حسین مدرسی طباطبایی، انتشارات کویر ، بخش دوم صص 55 تا 109 )
دوم) تصویری که سلحشور از یوسف ارائه می کند، در برخی جاها کاملا تصویر باژگونه ای است. یوسف تورات، هیچ انقلاب عقیدتی یا تغییر دینی را هدایت و رهبری نمی کند، هیچ معبدی را به مسجد بدل نمی سازد و در عین شگفتی با دختر کاهن بزرگ مصر ازدواج می کند. یوسف تورات، در عین آنکه دین خود را حفظ می کند در خدمت فرعون مصر قرار می گیرد. پول مردم را بابت فروش غله در هفت سال دوم قحطی، می گیرد و به خزانه فرعون می ریزد، در مرحله بعد و پس از تمام شدن پولها، احشام و اسب های مردم را در مقابل غله به نفع فرعون زمانه مصادره می کند و در آخر مردمان را به بردگی فرعون در می آورد. جالب است که در این میانه تنها دارایی و زمین های کاهنان مصری در امان می ماند، که خود نشانگر نفوذ و قدرت ایشان در جامعه آن زمان مصر است. سلحشور، هر کدام از این تصاویر خاکستری یوسف را به تصاویری درخشان و غلو شده از او بدل می کند و یوسفی پاستوریزه به ما نشان می دهد. (می توانید داستان یوسف توراتی را در باب های پایانی سفر پیدایش بویژه از باب شماره 37 تا 49 بخوانید.)
حتما تا کنون به عنوان مورخ یا حتی غیر مورخ به روایت های مختلف از یک واقعه تاریخی برخورده اید. روایت هایی که گاه چنان ضد و نقیض می نمایانند که گویی دو واقعه متفاوت را گزارش می کنند. هر کدام از راویان نیز، اسناد و کد های خاصی را برای اثبات حقیقی بودن روایت خود ارائه می کنند. اگر در مقام یک خواننده یا مخاطب، روایت های هر یک را جداگانه بخوانی، تو را قانع خواهند کرد. حال سوال اینجاست که در این موارد چه باید کرد؟ کدام روایت واجد حقیقت است؟ یا بهتر است بگویم کدام روایت نزدیکترین شباهت را به واقعیت واقعه دارد؟ آیا اصولا می توان چنین سوالی را مطرح کرد؟ اگر می شود، چگونه به پاسخ آن خواهیم رسید؟
دیروز، بعد از دو سال تلاش و تامل، نسیم توانست از پایان نامه اش دفاع کند ونمره خوبی گرفت. دیروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود. من دو سال از نزدیک شاهد تلاش های بی وقفه نسیم برای سامان دادن پایان نامه بودم. او شب و روز و به رغم همه مشکلاتی که پیش آمد و نیز مسئولیت مادری، کار پایان نامه را به سرانجام رساند. من به عنوان دانشجوی تاریخ و نه به عنوان همسر نسیم، می توانم با قاطعیت بگویم که پایان نامه او، یکی از بهترین پایان نامه های تاریخ در حوزه مطالعات صفویه در چند سال اخیر بوده است. شکل کار و محتوا تناسب داشت و قلم کم نظیر نسیم، همه چیز را بصورتی عالی سامان داده بود. من حرف های زیادی درباره جلسه پایان نامه نسیم داشتم که بنویسم. اما چه کنم که ملاحظات دست و بالم را بسته است. او در لایحه دفاعیه اش٬ جمله ای گفت که بس به دلم نشست: این پایان نامه٬ پایان کار نیست٬ بلکه آغاز یک راه است.
ارزش اسناد در پژوهش های تاریخی معاصر، بر هیچکس پوشیده نیست. خدا را شکر، این روزها مراکز متعدد اسنادی وجود دارد که می تواند نیاز پژوهشگران را در حوزه های مختلف تاریخ معاصر ایران برطرف نماید. یکی از مراکز اسنادی که اسناد ارزشمندی را بالغ بر 8 میلیون برگ در دل خود جای داده ، مرکز اسناد مجلس است که این روزها، دانشجویان پرشماری در قالب یک پروژه میان مدت در حال فهرست نویسی اسناد آن هستند. اسناد مجلس، از این روی اهمیت دارد که ابعاد مختلفی از زندگی اجتماعی در عصر قاجار و پهلوی را منعکس می کند زیرا بسیاری از اسناد، گذشته از اسناد تولید شده در مجلس، شامل نامه ها، شکایت نامه ها، عرض حال ها و ...از سوی مردم است . بررسی تاریخ اجتماعی معاصر ایران بدون مراجعه به این مرکز قطعا ناقص خواهد ماند. بتازگی، مرکز اسناد مجلس، در اقدامی شایسته اقدام به انتشار فصل نامه ای با نام پیام بهارستان کرده است و قصد دارد از این طریق، اسناد آرشیوی مجلس را به پژوهشگران معرفی نماید. اولین و دومین شماره این فصلنامه در یک مجلد قطور در زمستان امسال منتشر شده است. فصل نامه ای که بر خلاف انتظار من، وزن مقاله های ضعیف و متوسط آن بر مقالات قوی آن می چربد. بنظر نمی رسد، این فصلنامه در پی ارائه مقالات علمی بر اساس اسناد باشد، بلکه بیشتر بدنبال معرفی اسناد است. رسول جعفریان، صفویه پژوه پرکار و استاد دانشگاه تهران که اخیرا مسئولیت کتابخانه و مرکز اسناد مجلس به او واگذار شده است، سردبیری پیام بهارستان را بر عهده دارد و خودش بیش از شش مقاله در این فصلنامه دارد ! اکثریت دیگر نویسندگان نیز هرکدام به طور متوسط بیش از دو مقاله دارند که موضوع قابل توجه ای به شمار می رود. گذشته از دیدگاه های سیاسی جعفریان به عنوان اصولگرایی معتدل و نیز ملاحظات ملبس بودن وی که یکبار در امانت گرفتن نسخه ای خطی درباره نقطویان از کتابخانه مجلس برای شخص من نمود یافت، همت وی در استفاده از بودجه مجلس برای انجام کارهای پژوهشی قابل تحسین است.
الف- سه سال پس از انتشار ترجمه کتاب بازاندیشی تاریخِ کیت جنکینز در ایران(1)، نسخه تازه ای از این کتاب با ترجمه حسینعلی نوذری راهی بازار نشر شده است(2) . گذشته از ترجمه دقیقتر نوذری نسبت به صادقیان، یکی از ویژگی های ترجمه تازه، مقدمه کوتاه اما ارزشمند نوذری بر کتاب و نیز ترجمه مصاحبه آلان مانسلو با جنکینز است. از وقتی با رویکردهای پست مدرنیستی در تاریخ آشنا شده ام(3) این موضوع به یکی از علایقم تبدیل شد و همواره نظریات و کتاب های متفکران پست مدرن تاریخی دنبال کرده ام. جنکینز، شاید رادیکال ترین نظریه پرداز پست مدرنِ تاریخ است که حتی همفکرانش مانند همین مانسلو، نظریات او را تاب نیاورده اند. جنکینز اگرچه فلسفه خوانده و کارهای تاریخی کرده است اما با افکار رادیکالش درباب تاریخ به غریبه ای میان مورخان تبدیل شده است. خودش در جایی درباره کتاب جنجالی اش، چرا تاریخ؟ (که امیدوارم به این زودی ها ترجمه نشود!) گفته است، من این نظریات را برای دانشجویان می نویسم و قصد ندارم افکار ضد تاریخی را در جامعه گسترش دهم. سخنی که به ناچار در مقابل مخالفانش بر زبان آورد تا مگر از فشار آنان بکاهد. اما کتاب های او تاثیر گذار بوده اند. از جمله همین بازاندیشی تاریخ که علیرغم حجم کوچکش، آنچنان با استقبال مواجه شد که در ردیف آثار کلاسیک انتشارات راتلج قرار گرفت. خواندن این کتاب، برای دانشجویان تاریخِ علاقمند به مباحث نظری تاریخ یکی از واجبات است...
1- کتاب بازاندیشی تاریخ اولین بار با این مشخصات در ایران منتشر شد: کیت جنکینز. بازاندیشی تاریخ، ترجمه ساغر صادقیان، نشر مرکز، تهران:1384
2- ترجمه جدید با این مشخصات وارد بازار کتاب شده است: کیت جنکینز. بازاندیشی تاریخ، ترجمه حسینعلی نوذری، نشر آگه، تهران: 1387
3- این آشنایی را مدیون استادم، دکتر سید هاشم آقاجری هستم.
ب-مطلب من درباره کتابخانه ملی در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد. می توانید اینجا بخوانیدش.
۱- نمی خواهم از آنچه رفته است بنویسم...اگرچه اهل تاریخ و گذشته باشم. می خواهم دور این یک قلم را خط بکشم. لااقل در اینجا. گفتنی ها کم نیست...
۲- شاید بارها دو اصلاح یا بهتر است بگویم دو واژه مخفف ibid و op. cit را در متون انگلیسی زبان دیده باشید. ibid برگرفته از واژه لاتین ibidem است به معنای «همانجا» و op. cit هم به معنای «همان» است(این آخری را من هر چه گشتم نفهمیدم از چه واژگانی گرفته شده است). تفاوت کاربرد این دو واژه٬ چندی ذهن مرا مشغول کرده بود تا آنکه این دستور العمل ساده را یافتم. فکر می کنم اگر نگاهی به این دستور العمل و مثال های آن بیندازید تفاوت کاربرد این دو واژه را براحتی دریابید.
۳-بتازگی انجمن هایی از سوی اهل تاریخ تاسیس شده است. اگرچه تاسیس انجمن هایی از این دست می بایست بسیار زودتر از این رخ می داد اما بهر روی اتفاق فرخنده ای است و به دست اندرکارانش باید خسته نباشید گفت. اما سخن در باب چگونگی نامگذاری این دو انجمن است که حرف و حدیث زیاد دارد. یکی «انجمن ایرانی تاریخ» و دیگری «انجمن علمی ایرانی تاریخ اسلام» . فلسفه این نامگذاری ها چیست؟ البته من از وقایع پشت پرده در وزارت علوم اندکی باخبر هستم ...اما مطمئن نیستم که این نامگذاری همه اش به وزارت علوم برگردد. لذا روی سخنم با کسانی است که موجب این نامگذاری ها شده اند. اول آنکه مگر اهل تاریخ ایران می توانند انجمنی تاریخی به جز بر اساس ملیت خویش تاسیس کنند که حالا آمده ایم و نامش را گذاشته ایم انجمن ایرانی تاریخ؟ این وجه تمایز از کدام انجمن دیگر است؟ مثلا انجمن انگلیسی تاریخ اسلام که از قضا مقرش در ایران است و موسسانش هم ایرانی هستند و از وزارت علوم ایران مجوز گرفته است؟ دوم. اگر هم بگویید برای این نامگذاری ها چشم به بلاد بیگانه داشته اید باز هم قضیه درست نخواهد شد. مثلا انجمن تاریخ آمریکا که معادلش می شود:American Historical Association . این نام را اگر بخواهید تحت اللفظی ترجمه کنید می شود این: انجمن تاریخی آمریکایی. آیا ترجمه آن واژه واقعا این است؟ نمی دانم. اما احساس می کنم...نامگذاران به این دست از الگوها نظر داشته اند. بر این اساس معادل انگلیسی انجمن ایرانی تاریخ می شود این:Iranian Historical Association . اما بواقع واژه فارسی اگر برای چنین معادل انگلیسی بکار رفته باشد٬ ترجمه کاملا گمراه کننده ای است. شاید نامگذاران خواسته اند نامگذاری انجمن ناظر به ملیت باشد و مثلا کسی که واژه «انجمن تاریخ ایران» را می بیند گمان نبرد که عبارت «تاریخ ایران» ناظر به حوادث تاریخی سرزمین ایران است و برای مثال همه اهل تاریخ اعم از تاریخ ایران٬ اسلام و غرب را شامل شود. اما در مثال اول نیز کلمه American ناظر به ملیت مورخان است و نه تاریخ آمریکا. بنابراین کلمه ایران در انتهای «انجمن تاریخ ایران» ناظر به ملیت است و نه توصیف کلمه تاریخ. اما جالبتر از همه نام گذاری «انجمن علمی ایرانی تاریخ اسلام » است که واقعا شتر گاو پلنگی است برای خودش. معلوم نیست چه کسی و بر چه اساسی این نام طولانی و نا مناسب را اختیار و یا تحمیل کرده است. نمی دانم آیا هنوز می توان این نامگذاری ها را تغییر داد؟ اگر چنین امکانی باشد٬ بهتر است با جدیت دنبال شود. چون هر دو عبارت خیلی نچسب و نامناسب بنظر می رسد و جا افتادنی نیست.
پی نوشت اول: بعد از نوشتن این یادداشت٬ درباره تاسیس انجمن علمی ایرانی تاریخ اسلام کمی فکر کردم. ابتدا قرار بود انجمن ایرانی تاریخ٬ انجمنی فراگیر باشد به نحوی که همه اهل تاریخ ایران را در بر بگیرد چنانکه دکتر آینه وند و ولوی که هر دو دکترای تاریخ اسلام دارند ٬ عضو هیئت مدیره این انجمن هستند. اما چه شده است که اهل تاریخ اسلام به فکر تاسیس انجمنی موازی افتاده اند که از قضا دکتر آینه وند عضو هیئت مدیره آن است٬ نمی دانم. امیدوارم تاسیس این انجمن ها به موازی کاری و بهتر است بگویم بیهوده کاری منجر نشود.
پی نوشت دوم: امروز(دوشنبه) در جلسه دفاعی در بنیاد ایرانشناسی شرکت کردم. فارغ از همه اتفاقات از صحبت های دکتر عباس حری استاد کتابداری بهره بردم در باب چگونگی ارجاع به منابع مبتنی بر شیوه نامه شیکاگو. امروز دنبال مطالبی درباره این گونه از ارجاعات که رایج ترین آنهاست گشتم.این مطلب بیشتر از همه راهگشا بود. امیدوارم شما هم استفاده کنید.
پی نوشت سوم:op. cit مخفف عبارت لاتین "opus citatum"/"opere citato است به معنای کتاب نقل شده قبلی.