تبليغاتX
>> حاضر غایب
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای/من در میان جمع و دلم جای دیگریست
هنگامی که فرزانه حکومت می کند٬   
مردم بندرت متوجه وجودش می شوند.
پس از فرزانه٬ بهترین حاکم٬ رهبری است که دوستش دارند.
پس از او فرمانروایی که از او می ترسند. 
 و بدترین٬ کسی است که او را خوار می شمارند.
اگر به مردم اعتماد نکنید٬
آنها را غیر قابل اعتماد می سازید.

لائوتسه٬ تائو ت چینگ٬ ترجمه فرشید قهرمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:14 AM  توسط حاضر غایب  | 

فلسطین همینجاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:45 PM  توسط حاضر غایب  | 

چقدر زود باطنش را نشان داد. فقط یک تلنگر احتیاج داشت. وقتی می آمدم بیرون، خواستم چیزی بگویم شاید بدردش بخورد. اما دیدم ارزش همان یک چیز را هم ندارد. گفتم بگذار همچنان در بند سنت استدراج باقی بماند. حتما معنای استدراج را هم نمی داند و امشب باید از آخوند محله شان درباره اش سوال کند. امیدوارم، آخوند بی سوادی نباشد. 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:36 PM  توسط حاضر غایب  | 

سریال یوسف، بهر حال به پایان رسید. من تنها قسمت های آغازین و قسمت های پایانی سریال را دیدم. اما گمان می کنم برای ارزیابی این سریال، همین مقدار هم کفایت می کند. سریال به شکلی تراژیک آغاز شد و به گونه ای کمدی به پایان رسید. انداختن یوسف به درون چاه و ظهور اردلان شجاع کاوه (که من نفهمیدم دقیقا چه کسی است) در چاه تا سکانس کشدار  و حوصله سر بر رسیدن یعقوب به یوسف که همراه با افتادن غلو شده و کمدی چند باره یعقوب همراه بود از نقاط درخشان این سریال محسوب می شد . اگرچه نباید از درخشان ترین سکانس سریال، یعنی خواستگاری یوسف از زلیخا که حال آدم را بهم می زد به سادگی گذشت. 
اما نگاهی به ماجرای یوسف در عهد عتیق و مقایسه آن با قصه یوسف در قرآن، برای شناخت روایتی که سلحشور از یوسف، به خورد بینندگان داد، لازم است.  اصولا سلحشور برخلاف آنچه بنظر می رسد، تا اندازه بسیاری به روایت یوسف تورات وفادار است. این در حالی است که نباید از یاد برد که روایت قرآنی یوسف در واقع خلاصه شده داستان یوسف توراتی است و به جز دو سه تغییر جزئی، همان خط داستانی تورات را دنبال کرده است. داستان تورات، کامل تر و دارای جزئیات فراوان تری نسبت به داستان قرآن است؛ ضمن آنکه بن مایه های دراماتیک بیشتری دارد از همین روی، سلحشور برای ساخت سریالش، داستان تورات را محور کار قرار داده است و در جاهایی که داستان تورات، تفاوت هایی با روایت قرآنی دارد، داستان را به نفع روایت قرآنی تغییر داده است. درست است که استخوان بندی سریال بر مبنای داستان تورات استوار شده است اما سلحشور، پیرایه های های فراوانی را بدان بسته است؛ بصورتی که سریال، به ملغمه ای از اسرائیلیات، روایت قرآنی یوسف و آشفتگی های ذهنی سلحشور بدل شده است. اما در این مجال اندک، دو نکته درباب این سریال، قابل تامل است:

اول) رویکرد غالیانه و شگفت آور سلحشور به داستان یوسف است. رویکردی که در ضدیت با نص قرآن و تورات جز تحریف آشکار این دو کتاب مقدس نمی توان نام دیگری بر آن نهاد و پخش سکانس های حاوی این رویکرد در تلویزیون جمهوری اسلامی، شگفت آور تر می نمود. گفته های اردلان شجاع کاوه به یوسف نوجوان درباره اهمیت پنج تن آل عبا و سکانس پایانی سریال درباره توصیه یکی از فرشتگان مقرب به یوسف، درباره ظهور حضرت مهدی از جمله بخش هایی است که جز غلو –که همواره از سوی امامان معصوم و شخص پیامبر اسلام تخطئه شده است، چیز دیگری نیست. چگونه است که تحریف نص قرآنی و توراتی به نفع یک جریان خطرناک غالیانه شیعی در این سریال دولتی با هیچ واکنشی روبرو نمی شود اما از آن سو حکومت با دیگر نگره های غالیانه به شدیدترین وجهی برخورد می کند؟  (برای اطلاع از تاریخ اندیشه های غالیانه در شیعه نک به: مکتب در فرایند تکامل،سید حسین مدرسی طباطبایی، انتشارات کویر ، بخش دوم صص 55 تا 109 )

دوم)  تصویری که سلحشور از یوسف ارائه می کند، در برخی جاها کاملا تصویر باژگونه ای است. یوسف تورات، هیچ انقلاب عقیدتی یا تغییر دینی را هدایت و رهبری نمی کند، هیچ معبدی را به مسجد بدل نمی سازد و در عین شگفتی با دختر کاهن بزرگ مصر ازدواج می کند.  یوسف تورات، در عین آنکه دین خود را حفظ می کند در خدمت فرعون مصر قرار می گیرد. پول مردم را بابت فروش غله در هفت سال دوم قحطی، می گیرد و به خزانه فرعون می ریزد، در مرحله بعد  و پس از تمام شدن پولها، احشام و اسب های مردم را  در مقابل غله به نفع فرعون زمانه مصادره می کند و  در آخر مردمان را به بردگی فرعون در می آورد. جالب است که در این میانه تنها دارایی  و زمین های کاهنان مصری در امان می ماند، که خود نشانگر نفوذ و قدرت ایشان در جامعه آن زمان مصر است. سلحشور، هر کدام از این تصاویر خاکستری یوسف را به تصاویری درخشان و غلو شده از او بدل می کند و یوسفی پاستوریزه به ما نشان می دهد. (می توانید داستان یوسف توراتی را در باب های پایانی سفر پیدایش بویژه از باب شماره 37 تا 49 بخوانید.) 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:39 PM  توسط حاضر غایب  | 

persona

چندی پیش وقتی در حال مطالعه کتاب بنیادهای علم تاریخ بودم-که قبلا درباره آن نوشته ام. به توضیح مترجم درباره مفهوم persona رسیدم. احمد گل محمدی در پاورقی ص 166 کتاب چنین آورده است:این مفهوم که کارل یونگ جعل کرد، عبارت است از شخصیتی که فرد به دیگران می نمایاند و با خود حقیقی او تفاوت دارد. پرسونا فرد را قادر می سازد یا ایفای نقش مورد پذیرش جامعه، با محیط اطراف خود ارتباط برقرار کند و خود را با تقاضاهای جامعه وفق دهد. این مفهوم، بیش از هر چیز مرا به یاد فیلم سنگین و رازآلود اینگمار برگمان، پرسونا انداخت و با این توضیح بود که به ناگهان گویی به رمز نهفته در آن فیلم پی بردم. الیزابت (نقش اول- بازیگر تئاتر) - بنظرم اگرچه نمی توان در این فیلم قائل بوجود نقش اول یا دوم باشیم- نیمه دوم الما (نقش دوم- پرستار الیزابت) است. دو نیمه ای که یکدیگر را کامل می کنند. الیزابت، رویه بیرونی است. زنی فعال در اجتماع که شغلش-بازیگری- او را ملزم می کند همواره با مردم در ارتباط باشد. می توان گفت تظاهرات بیرونی شغلش، زیاد است و انقطاعی با جامعه ندارد. اما در عوض، الما، شخصیت درونی الیزابت، فردی آرام و منزوی است و حتی با شیطنت های الیزابت، آرامشش را از دست نمی دهد. بر حسب تصادف، فیلم گیج کننده و پرابهام برگمان را اینگونه برای خودم رمزگشایی کردم. ولی نمی دانم تا چه حد در این راه موفق بوده ام؟
اما دومین موضوعی که در باب پرسونا ذهن مرا مشغول خود کرد، شخصیت دوگانه ما ایرانیان بود. پرسونای ایرانیان، که گویی قرار است همواره با ما بماند. محصول استبداد چندین هزار ساله. آنگونه که هستی نشان مده ! بلکه آنگونه که می خواهند باش ! یا همرنگ جماعت شو، خواهی نشوی رسوا. پرسونایی که پیش بینی کردن رفتار ما را تقریبا غیر ممکن می کند.

پ.ن: اول. به لطف شبکه وسیع دی وی دی فروشی های تهران٬ یافتن پرسونا کار سختی نیست. دوم. نه٬ دو بازیگر اصلی-الیزابت و الما- همجنس خواه نیستند و سوم. دوگانگی شخصیت٬ آنچنان که یونگ گفته است امری فردی و کاملا روانی است٬ اما بعید می دانم تعمیم آن به یک اجتماع٬ کاری نادرست باشد. اصولا دوالیسم شخصیتی در افراد جوامعی که حکومت استبدادی داشته اند یا دارند٬ بیشتر یافت می شود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:33 PM  توسط حاضر غایب  | 

سه چهار روز پیش، خانم منصوری، مدیر بخش عضویت کتابخانه ملی با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت علاقمند است به دلیل مطلب کتابخانه ملی یا قرائت خانه ملی، جلسه ای با من داشته باشد. شاید بتواند از کتابخانه دفاع کند. من دعوت ایشان را پذیرفتم و جلسه ای تقریبا یک ساعته با هم داشتیم. وی نکات جالبی را با من در میان گذاشت که من خلاصه ای از آنها را از باب رعایت انصاف به نقل مضمون اینجا می آورم:

1-      ایشان با آوردن مقدمه ای در باب شماره گذاری کنگره و دیویی گفتند برخی از کتاب های ساختمان های 30 تیر (محل سابق کتابخانه) با شماره دیویی و برخی با شماره کنگره ثبت شده بود. ما تلاش کردیم تا همه شماره ها به کنگره تبدیل شود. این یکی از دلایل اصلی تاخیر در چیدمان کتاب ها بوده است. همچنین هیچ کتابداری به مراجعین دروغ نگفته است. چون تشخیص محل نگه داری کتاب ها با استفاده از شماره کتاب میسر نمی بوده به همین دلیل کتابدار پس از جستجوی مخازن طبقه علوم انسانی در همان طبقه، اظهار می کرده است کتاب ها چیده نشده-اگرچه ایشان قبول داشت که بهتر بود از این عبارت استفاده می شد: کتاب های شما در این طبقه موجود نیست.

2-      دستگاه ریل کتاب بنا به گفته خانم منصوری از سوی سازنده آلمانی بدرستی ساپورت نمی شود و تعمیر آن بطول می انجامد. ایشان همچنین گفتند: در زمان شروع بکار کتابخانه در محل جدید، تست های لازم از دستگاه به عمل آمده بود اما با توجه به حجم بالای درخواست کتاب از سوی مراجعین، دستگاه با مشکل مواجه شد. ایشان در نکته ای جالب گفتند، بیشترین درخواست که موجب بروز مشکل در دستگاه شده ، برای کتاب های تست کنکور بوده است ! نکته جالب دیگر آن است که زمان تقریبی آوردن کتاب از طبقات منفی 3 و منفی 2 برای کتاب های علوم انسانی با استفاده از ریل 13 دقیقه است !

3-      ایشان ضمن اشاره به جمع آوری کتاب ها از قفسه های کناری گفتند. اصولا حجم عمده ای از آنها جزء کتاب های مرجع نبود و تنها در زمان خرابی دستگاه ریل برای استفاده مراجعین در این قفسه ها نگه داری می شد. نکته ای که بنظر من منطقی بود.

4-      همچنین ایشان از کسانی بود که از توجه به رده تحصیلاتی افراد و نوع استفاده از امکانات کتابخانه از سوی من ابراز خوشحالی و با من عمیقا همدلی کرد. ایشان گفتند محل کتابخانه دنج است، رستوران و کافی شاپ و نمازخانه دارد و با توجه به سیاست قدیم مسئولان ( از سال 84 به بعد) در امر پذیرش،  به محل تفرج دانشجویان  لیسانس مبدل شده است و براستی به نوعی قرائت خانه ملی تبدیل شده. او گفت می ترسد روزی بیاید که صندلی های بخش ایرانشناسی را برای استفاده دانشجویان بمنظور مطالعه کتاب های تست و جزوه های دانشگاهی به دیگر بخش ها منتقل کند و پژوهشگر در بخش ایرانشناسی روی موکت بنشیند و مطالعه کند!  

5-      ایشان گفت اکنون امکان استفاده از کلیه کتاب های دارای شماره کنگره و هلدینگ برای مراجعین حتی از مخازن بسته فراهم است.

بعد از این جلسه من به پای کامپیوتر های بخش امانت رفتم. این اعلانیه بالای کامپیوتر ها خودنمایی می کرد:امانت کتاب از مخازن بسته فقط تا ساعت 3 بعداز ظهر امکانپذیر است. من کتاب روزشمار تحولات ایران در عصر قاجاریه را جستجو کردم. همان کتابی که قبلا در مخازن بسته بود و امکان امانت آن فراهم نبود. این بار نیز امانت داده نمی شد ! به خانه برگشتم.   

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:48 PM  توسط حاضر غایب  | 

به کتابخانه ملی نروید ! این توصیه ای مشفقانه به کسانی است که می خواهند به قصد پژوهش و امانت گرفتن کتاب در حوزه علوم انسانی به کتابخانه ملی مراجعه کنند. وضعیت این کتابخانه، اسفناک است. نپرس و نشنو ! مطلب مفصلی در اینباره نوشته ام که مجال نشرش در اینجا فراهم نیست، امیدوارم بتوانم در روزنامه ای منتشر کنم.  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:41 AM  توسط حاضر غایب  |