کارن، وقتی کار بدی می کند، چشم هایش را تنگ می کند یا سرش را پائین می اندازد؛ یعنی که می دانم کار بدی کرده ام اما چیزی به من نگوئید. آخر، آنقدر قیافه اش دوست داشتنی می شود، که تو ناچار می شوی از خطای کوچکش چشم بپوشی. مثل پرت کردن گوشی موبایل که خودش می گوید پَر. گاهی وقت ها، آرزو می کنم کاش، آدم بزرگ ها هم، وقتی کار اشتباهی می کردند، آنقدر پررو نباشند که چشم در چشمت بدوزند و از اشتباهشان دفاع کنند و طلبکارت شوند، کاری که ما، خیلی خوب بلدیم.