فردا روز سختی است
چون تو را نمی بینم
پلک هایم سنگین
تلاش می کنم که نخوابم
و این آخرین دیدار را به صبح کشانم
دهان با دهان، چشم با چشم، با تو باشم
همیشه در یادم، در ذهنم بماند خاطره مژگانت، چشمانت
خنده ات را تقسیم کن با من
غمت را در گوشم بخوان
احساست را بپاش به روی صورتم
دمی برنگیر از من نگاهت را، پلک نزن ! نخواب !
فقط تا صبح فردا
امشب آخرین شب است
آخرین ملاقات با ماه، با ستاره قطبی، با سیاه آسمان
خداحافظی است با شفق، فلق را نخواهم چشید
فردا روز روز سختی است، چون تو را نخواهم دید
پلک نزن ! نخواب !
فقط تا صبح فردا